خرید بک لینک
همه داشته هایم ونداشته هایی که روزی به آنها خواهم رسید وهمه نداشته های جا مانده در آرزوهایم ، تقدیم به آنکه چهره اش را در پس دست کاری های عکاسانه به گمنامی فرا می خوانم، تقدیم به آنکه صبورانه و مشتاقانه صعود مرا نظاره گر است تقدیم به آنکه هرگز به گرد داشته هایش نخواهم رسید حول حالنا در کنار تو معن

برچسب: نویسنده: هلیا محمودی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 12:37

انسانها موظفند برای آرامش خود و دیگران تلاش کنند انسانیت ایجاب می کند که سپاسگذاری به نسبت نا سپاسی ستوده تر است اصلا آدمی را آفریده اند که مثبت بیاندیشد که خطاهای دیگران را نادیده بگیرد که عاقلانه و با تدبیر و با یک چشم انداز صد ساله زندگی کند کلامش ، لحنش و در خلوت، افکارش نسبت به دیگران مثبت باشد

برچسب: نویسنده: هلیا محمودی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 12:37

حقیقتش را بخواهی نمی دانم از کجا شروع شده است اما احساس می کنم این جزء نگری و حساسیت های نکته به نکته ام از حوالی نوجوانی آغاز شدزمانی که در فکر های نو پای خود تصمیم گرفتم برای اینکه بعدها شرمنده خود و اطرافیانم نشوم و یا به عبارت دیگر از حداقل زمان حداکثر بهره برداری را داشته باشم حرف های مناسب د

برچسب: نویسنده: هلیا محمودی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 12:37

تو همانی هستی که سالها در نظرم سوار بر اسب سپید و با لبخندی معذب و مهربان می آمدی تو همانی هستی که من نیمه عمر باقی مانده ام را با او متصور شده بودم همانی که مهربانیش تمام نشدنیست و بزرگواری اش همیشگی و بی متنهاست همانی که سکوت، منتهای خشم های نادرش است همانی که باطنش صد برابر ظاهرش فریاد تقوا دارد.

برچسب: نویسنده: هلیا محمودی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 12:37

قهر بودیم، درحال نماز خوندن بود...نمازش که تموم شد، هنوز پشت به اون نشسته بودم...کتاب شعرش رو برداشت و با یه لحن دلنشین شروع کرد به خوندن...ولی من باز باهاش قهر بودم!!!!!کتابو گذاشت کنار...بهم نگاه کرد و گفت:"غزل تمام...نمازش تمام...دنیامات،سکوت بین من و واژه ها سکونت کرد!!!!"باز هم بهش نگاه نکردم.

برچسب: نویسنده: هلیا محمودی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 12:37

دلم هوس یک دوست قدیمی کرده
یک رفیق شش دانگ
یک آرام دل
کسی که امتحانش را در رفاقت پس داده
ودیگر محک زدن وزیرو رو کردنی در کار نباشد
رفیقی که من نگویم و او بشنود

بخندم وحجم بغض را در خنده ام ببیند
رفیقی که بگویمش برو امـــــــا
بـــــــــماند
که نرود ....

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵ساعت 21:1 توسط معصومه |

برچسب: نویسنده: هلیا محمودی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 12:37

حقیقت این است که بعضی روزها دگر تکرار نمی شوند، آفریده شده اند برای یک تکرار و حسرت های مدام در پسشان،این روزها دلم برای گرفتگی دلت گرفته است، نمی دانم چگونه می توان جلایش داد، دلم برای خنده های از ته دلت تنگ شده است، بلند بخند و این دنیا را با همه دونیتش به سخره بگیر، بگذار این چند صباح عاشقانه مان

برچسب: نویسنده: هلیا محمودی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 12:37

حقیقت این است که من در سکوت های مبهم خود غرق شدم و در تنهایی وصف ناشدنی دنیای خود به انزوا نشستم و این انزوا به کامتان خوش نیامد،،،مرا که لاجرم به این انزوا پناه آورده بودم را ترد کردیداکنون زمان آن است که با نبودم از اندوهتان بکاهم و بدینسان خود را نیز به میهمانی آرامش درونم دعوت کنم،،،،روزی می آید

برچسب: نویسنده: هلیا محمودی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 12:37

نا امیدی الزاما پایان راه نیست،اغلب فرصتی است برای فکر کردن در یافتن یک راه فرارپیدا کردن یک روزنه امیدپیدا کردن کوچکترین بهانه برای دست یابی مجدد به راه شکست خوردهاصولاً از هر در بسته ای می توان درب هایی رو به آسمان یافت، درب هایی همیشه باز دربایی که اگرچه ورود به آن ممکن است با آرزوهایت بی تطبی

برچسب: نویسنده: هلیا محمودی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 12:37

الهه مهربانی من،سکوت ها و محبت هایت مکرر است، نه هرگز اعتراضی از کاستی ها داری و نه هرگز فریادی از محبت هایت،این دو تضاد را چگونه در خود هضم کنم وقتی که این روزها این خصلت آدمی کم یاب و باورنکردنی است...از خوابی که روزهای اول زندگیمان دیدم، گمان بردم که خدا به تو مشتاق تر از من است،،،امیدوارم که برا

برچسب: نویسنده: هلیا محمودی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 12:37

صفحه بندی